Wednesday, June 5, 2013

عکس فوری 3000 تومن



میلاد: درست شد اون جریان
رویا: کدوم؟
م: شرکت رهام اینا دیگه
ر: خب
م: قراره برم از شنبه
ر: برناممون چی بود؟
م: برنامت یعنی ؟
ر: هر آشغالی که اون روز دو ساعت و نیم سرش بحث کردیم
م: پشیمون شدم
ر: پشیمون شدی؟یعنی همه دنیا چپ آقاست وقتی نظرت سره چس میچرخه.
م: خسته شدم اون روز،قبول نکردم
ر: کردی
ر:  (انگار چیزی یادش آمده باشد) نمیفهمم با این همه عنیت چرا باهاتم
م: ئه رویااا
ر: هاا
م: از این دوربینااا.دیدیش؟!!؟!؟
ر: دوربینه دیگه
م: ماله جنگ جهانی اونوراس کمه کم،بیا عکس بگیریم
ر: بروبابا وسط کوهی
م: عتیقه میشه خره ه،بیا
ر: حوصله ندارم بسه
م: تخمم.خودم میرم
ر: این حجمه بی شعوریتو باید جلو اینهمه آدم...خیلی مرد شدی الان مثلا؟
م: خب به گوشم
ر: احمق(خنده ای محو بر لبان رویا می آید)
ر: میشینم اون کنار بدو بگیر بیا
م: چسس،پاشو بیا (با خنده)
ر: نه عزیزم برو خودت(میلاد میرود)
 (رویا میلاد را نگاه میکند که خیلی با هیجان با دوربینش به سمت عکاس میرود)
ر: کسخله منی دیگه(می خندد)
(موبایل زنگ میزند)
ر: الو....سلام....آره خوبم قربونت برم،خوبی تو؟....ها؟....آره میام بابا
(میلاد با سر و صدایی از حلق میپرسد "کیه؟" رویا سرش را به آرامی به تکان می دهد)
ر: 30 تومنم از طرف من بزارین....یکاریش میکنم....قربونت عزیزم،توهم مواظبت کن....فعلا
(میلاد عکسش را تحویل میگیرد و راضی و عکس به دست می آید)
م: کی بود؟
ر: نیلو بود.تولد مانیه
م: ئه کِی؟
ر: پسفردا،میای توهم مگه؟
م: میخوای نیام
ر: نه بابا گفتم حوصله این مهمونی تخمیارو نداری
م: یه نفر درست حسابی تو فامیلتون همین مانیه
ر: ئه خفه شو(میخندد و با بطری آب معدنی به بازوی میلاد میکوبد)
م: رای میدی تو؟
ر: نه
م: هوم.







No comments:

Post a Comment