Sunday, April 21, 2013

رویاا؟!رویا؟



­میلاد:رویا،رویاا تلفن
رویا:هااا؟
م:یکی کارت داره
ر:کی؟
م:چمیدونم،ننت
ر:مسخره اون که شماره اینجارو نداره
ر:الو!؟
پشت خط(سیمین):سلام رویاا،خوبی دختر؟!
ر:هاا!!مرسی،آره،شما؟!
س:سیمینم جِزقِله،همینه دیگه سالی به دوازده ماه باید ببینیمتون یادتونم باید بره دیگه.
ر:سیمین؟خواهر معصومه؟ببخشید نشناختم
س:هاها عب نداره،میلادو جمع و جور کن پاشین بیاین شمال
ر:شمال؟!جدا؟چخبره؟
س:همه داریم میریم  ویلای سعید 3 4 روز،گفتیم بیاین شماهم
ر:ایول،خوب چقد،مطمئن نیستم بیایم ولی
س:یه هقتس چپیدین تو اون خونه، پاشین بیاین یه هوایی عوض کنین دیگه
ر:وایسا به میلاد بگم
ر:میلاد بریم شمال؟
م:نه
ر:سیمین جون ببخشید ما نمیتونیم بیایم،میلاد باید بره ماموریت
س:ماموریت؟؟وسط عید؟!بروووووووو.
ر: (دستپاچه)ببخشید سیمین جون من باید برم،تهمینه داره میره تو بالکن،شما خوش بگذرونین جای ماهم خالی کنین.بووس بوسس.(تلفن رو قطع میکنه)
(رویا بسته بهمن رو برمیداره،یه نخ میکشه بیرون و بدون روشن کردن میزاره رو لبش،دنبال کبریت میگرده که میلاد با چای میاد،سیگارو از لبش برمیداره و خودش روشن میکنه و میکشتش و میگه: )

م:دیگه تنها نیستی،اذیتش میکنه،نکش این کثافتو
ر:بازگفت. دیگه راجب این توله سگ حرف نزن،سه شنبه تموم میشه ایشالا کلا
م:بندازیش؟غلط کردی(با خنده)
ر:از کجا میدونی بچه توئه!؟ انقد واسش دل میسوزونی
م:اینم مثه یه توله سگِ دیگه،زندس بهرحال.اگه نکشته باشیش تا الان البته
ر:خفشو
م:سگ شدی باز؟
ر:خفشو،توروخدا فقط ده دقیقه خفه شو
(میلاد به سمت گاز می دود،سوپ سر رفته رو میزاره کنار،یکم مکث میکنه بعد میریزش تو گلدون)
ر:نکن روانی
م:تهمینه رحمش عفونت کرده،وقت کردی ببرش پیش اون رفیق دانپزشکت
ر:وقت ندارم،خودت ببرش
م:باشه(مکث)
م:نمیخوای بری؟آقاتون نگرانتون میشه
ر:گوره باباش(تلفن زنگ میزند)
م:چه حرومزاده ای هم هست آقاتون
ر:الو.پیش مریمم،باشه میام،گفتم باشه(تلفن رو قطع میکنه)
ر:من باید برم زود،کاری نداری؟
م:نه برو،راستی از فردا دیگه بیکارم
ر:چه بهتره من،بیشتر میبینمت.عزیزم
م: (با طعنه حرف زدن با خودش)هه عزیزم

2 comments:

  1. اعتراف می‌کنم اصلا فکر نمی‌کردم اینقدر عالی بنویسی : )))) خیلی خیلی خوب

    ReplyDelete
  2. هاهاا مرسی واسه این همه امید :))) چه خوب دوسداشتیش

    ReplyDelete